وقتی یک مهمان ناخوانده، مسیر زندگی را تغییر می‌دهد

روایت نرگس نیکخواه قمصری از مواجهه با بیماری تا بنیان‌گذاری جامعه نابینایان و کم‌بینایان کاشان

گاهی یک اتفاق پیش‌بینی‌نشده، درست در روزهایی که سرشار از رؤیا و برنامه‌ریزی برای آینده هستیم، از راه می‌رسد و مسیر زندگی‌مان را تغییر می‌دهد. اتفاقی که در ابتدا با پرسش، نگرانی و ابهام همراه است، اما می‌تواند به فرصتی برای شناخت بیشتر خود، بازنگری در مسیر زندگی و گشودن راهی تازه برای خدمت به دیگران تبدیل شود.

روایت نرگس نیکخواه قمصری، رئیس هیئت‌مدیره جامعه نابینایان و کم‌بینایان کاشان و دانشیار گروه علوم اجتماعی دانشگاه کاشان، از همین نقطه آغاز می‌شود؛ از مواجهه با بیماری و نگرانی درباره آینده تا مسیری که با تکیه بر دانش، اراده و دغدغه اثربخشی اجتماعی، به تأسیس مجموعه‌ای برای حمایت از افراد نابینا و کم‌بینا انجامید.

نیکخواه در گفت‌وگو با روابط عمومی سازمان بهزیستی کشور، زندگی خود را با تعبیری تأمل‌برانگیز روایت می‌کند: «قصه من از آن شبی آغاز شد که متوجه شدم میزبان یک مهمان ناخوانده هستم؛ مهمانی که نمی‌شناختم و نمی‌دانستم قرار است شریک زندگی من باشد. مهمانی که لازم بود او را بیشتر بشناسم، با او دوست شوم و تا پایان عمر با او زندگی کنم.»

مواجهه با یک واقعیت تازه

او در روزهایی با این واقعیت روبه‌رو شد که خود را برای کنکور آماده می‌کرد؛ روزهایی که آینده برایش سرشار از برنامه و رؤیا بود. تشخیص بیماری، پرسش‌های تازه‌ای را پیش روی او قرار داد و نگرانی از مسیری که در انتظارش بود، به دغدغه‌های روزمره‌اش اضافه شد.

نیکخواه با یادآوری آن روزها می‌گوید: «با مراجعه به پزشکان مختلف، آشنایی من با این شرایط آغاز شد. هرچه بیشتر درباره بیماری می‌دانستم، بیشتر به آینده و شرایط پیش رو فکر می‌کردم. با خودم می‌گفتم چرا من، با این همه برنامه و رؤیا برای آینده، باید درگیر چنین بیماری‌ای شوم و حالا باید با آن چه کنم؟»

این پرسش‌ها، بخشی از مسیری بود که او ناگزیر به پیمودن آن شده بود؛ مسیری که در آغاز، دشوار و ناشناخته به نظر می‌رسید. بااین‌حال، نیکخواه به‌تدریج دریافت که می‌تواند به‌جای ماندن در چرخه نگرانی‌ها، شناخت خود را از شرایط پیش رو افزایش دهد و برای ساختن آینده‌ای متفاوت تلاش کند.

از دغدغه شخصی تا رؤیای اثرگذاری اجتماعی

در میان همه پرسش‌ها و نگرانی‌ها، یک دغدغه قدیمی به او آرامش می‌داد: اثربخشی اجتماعی و انجام کاری که بتواند زندگی دیگران را نیز تحت تأثیر قرار دهد.

او در این‌باره می‌گوید: «هرچه بیشتر با بیماری آشنا می‌شدم، بیشتر درباره خودم و شرایط پیش رو فکر می‌کردم تا اینکه متوجه شدم آرزوی اثربخشی اجتماعی، که همیشه دغدغه من بوده است، قرار است در همین مسیر محقق شود. این دریافت برایم آرامش‌بخش بود.»

از آن پس، نگاه او به آینده تغییر کرد. مسئله فقط مواجهه با یک بیماری نبود؛ بلکه شناخت شرایط افراد نابینا و کم‌بینا، آگاهی از نیازهای آنان و یافتن راه‌هایی برای بهبود کیفیت زندگی‌شان نیز به بخشی از مسیر پیش روی او تبدیل شد.

نیکخواه تصمیم گرفت با شناخت بیشتر، تحصیل و کسب دانش تخصصی، زمینه را برای ایفای نقشی مؤثر در این حوزه فراهم کند. در همین راستا، در کنکور علوم انسانی شرکت کرد و در رشته علوم سیاسی دانشگاه و در دوره شبانه پذیرفته شد.

او درباره آن دوران توضیح می‌دهد: «طبیعتاً مسیر برایم سخت شده بود. هنوز شرایط خودم و مسیر پیش رو را با خانواده در میان نگذاشته بودم و برای آگاه‌سازی دیگران باید با حساسیت بیشتری عمل می‌کردم. بنابراین، تلاش کردم در کنار ادامه تحصیل، شناخت و دانش لازم را نیز به دست بیاورم.»

چهار سال نخست تحصیل برای او، افزون بر یک دوره دانشگاهی، فرصتی برای مطالعه، شناخت و آماده‌شدن بود؛ دوره‌ای که در آن، بی‌آنکه درباره برنامه‌های آینده‌اش با دیگران صحبت کند، خود را به دانش لازم برای اثرگذاری در دنیای افراد نابینا و کم‌بینا مجهز کرد و مقدمات شخصی موردنیاز را فراهم آورد.

دانش، مقدمه‌ای برای برداشتن قدم‌های بزرگ‌تر

تلاش‌های علمی او با موفقیت همراه شد. نیکخواه با رتبه نخست از دانشگاه فارغ‌التحصیل شد و سپس در آزمون کارشناسی ارشد با رتبه هفت پذیرفته شد. این موفقیت‌ها، در کنار افزایش آگاهی و شناخت او از شرایط بیماری، فرصتی فراهم کرد تا موضوع را با خانواده‌اش در میان بگذارد و از حمایت آنان بهره‌مند شود.

او این مرحله را نقطه‌ای مهم در مسیر زندگی خود می‌داند؛ مرحله‌ای که در آن، آمادگی فردی و علمی به‌تدریج با امکان همراهی و حمایت خانواده پیوند خورد و زمینه برای برداشتن گام‌های بعدی فراهم شد.

نیکخواه در ادامه مسیر تحصیلی خود، در مقطع دکتری نیز با رتبه نخست پذیرفته شد؛ موفقیتی که هم‌زمان با پیگیری جدی‌تر ایده‌ای شکل گرفت که مدت‌ها در ذهنش پرورش یافته بود: ایجاد بستری برای حمایت از افراد نابینا و کم‌بینا در زادگاهش، کاشان.

نیکخواه هم‌زمان با ادامه تحصیل، گفت‌وگو با دوستان کاشانی خود را برای پایه‌گذاری یک انجمن در حوزه نابینایی آغاز کرد. این گفت‌وگوها به‌تدریج به نتیجه رسید و در تابستان سال ۱۳۸۳، زمینه شکل‌گیری جامعه نابینایان و کم‌بینایان کاشان فراهم شد.

او با اشاره به مسیر طی‌شده، از این اتفاق به‌عنوان یکی از نقاط مهم زندگی خود یاد می‌کند و می‌گوید: «خیلی خدا را شکر می‌کنم که پس از ۲۲ سال، این جامعه به جایگاهی رسیده است که باید می‌رسید و توانسته بستری مناسب برای رشد و شکوفایی استعدادها و توانمندی‌های همنوعان کاشانی فراهم کند.»

شکل‌گیری این جامعه، برای نیکخواه تنها به معنای تأسیس یک مجموعه نبود؛ بلکه تلاشی برای تبدیل یک دغدغه فردی به ظرفیتی اجتماعی بود؛ ظرفیتی که بتواند زمینه دسترسی افراد نابینا و کم‌بینا به فرصت‌های بیشتر، حمایت‌های موردنیاز و امکان حضور مؤثرتر در جامعه را فراهم کند.

امروز، به گفته رئیس هیئت‌مدیره جامعه نابینایان و کم‌بینایان کاشان، بیش از ۸۰۰ نفر از خدمات متنوع این مجموعه بهره‌مند می‌شوند. این خدمات حوزه‌های مختلفی از جمله آموزش و توانبخشی، حمایت‌های معیشتی، تحصیلی و درمانی، کارآفرینی و کاریابی، مسکن، تسهیلات قرض‌الحسنه و برنامه‌های رفاهی و تفریحی را در بر می‌گیرد.

گستره این خدمات، بازتابی از تلاشی است که از یک دغدغه شخصی آغاز شد و به فعالیتی اجتماعی برای پاسخ‌گویی به نیازهای همنوعان انجامید؛ تلاشی برای آنکه افراد نابینا و کم‌بینا، در کنار برخورداری از حمایت‌های لازم، فرصت بیشتری برای شکوفایی استعدادها، تقویت توانمندی‌ها و مشارکت در زندگی اجتماعی داشته باشند.

همزیستی با مهمان ناخوانده و ساختن معنایی تازه برای زندگی

روایت نرگس نیکخواه قمصری، روایت نادیده‌گرفتن دشواری‌ها یا انکار نگرانی‌های ناشی از بیماری نیست؛ روایت مواجهه با واقعیتی ناخواسته و تلاش برای یافتن راهی در دل همان واقعیت است. او مسیری را پیمود که در آن، شناخت بیماری به شناخت بیشتر خود، ادامه تحصیل به کسب توانمندی و دغدغه فردی به اقدامی برای حمایت از دیگران پیوند خورد.

مهمان ناخوانده زندگی او، اگرچه در ابتدا با پرسش‌ها و نگرانی‌های فراوان همراه بود، به عاملی برای بازنگری در مسیر آینده تبدیل شد؛ مسیری که امروز ثمره آن را می‌توان در فعالیت‌های جامعه نابینایان و کم‌بینایان کاشان و خدمات ارائه‌شده به صدها نفر مشاهده کرد.

شاید مهم‌ترین بخش این روایت، نه فقط موفقیت‌های علمی یا شکل‌گیری یک مجموعه حمایتی، بلکه شیوه مواجهه با شرایط پیش‌بینی‌نشده زندگی باشد؛ اینکه گاهی نمی‌توان همه اتفاقات را انتخاب کرد، اما می‌توان برای چگونگی مواجهه با آن‌ها، آگاهانه تصمیم گرفت و از دل دشواری‌ها، راهی برای رشد و اثرگذاری ساخت.

این روایت، یادآور آن است که محدودیت‌های ناشی از بیماری نباید پایان رؤیاها و تلاش‌ها تلقی شوند و حمایت اجتماعی، دسترسی به فرصت‌های برابر و فراهم‌کردن زمینه شکوفایی توانمندی‌ها می‌تواند مسیر زندگی افراد را تغییر دهد؛ مسیری که در آن، یک تجربه شخصی به انگیزه‌ای برای ایجاد فرصت‌های تازه برای دیگران تبدیل می‌شود.

کد مطلب 213746

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 12 =